الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

85

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

مىشود تا حدّى كه وقتى به تعداد شصت و چهار ( تعداد خانه‌هاى شطرنج ) برسد « 1 » ، احتمال موافق مقصود ، نسبتش به احتمالات ديگر ، نسبت يك به هيجده بيليون مىشود و معلوم است كه اين احتمال نسبت به احتمالات ديگر ، شامل اعتناى عقلايى نيست . امّا اگر اين شصت و چهار را شصت و چهارهزار ، و شصت و چهار هزار ميليون و بيشتر و بيشتر فرض كنيم ، اصلًا عقل احتمال موافق را باور نخواهد كرد . اين است قانون مصادفه . آرى ، هنگامى كه بشر به اسباب و علل و معلولات اين عالم و اجزاء و تركيبات مختلف و ارتباطات اين همه مخلوقات با يكديگر آگاه نبود و با نيروى علم و كاوشهاى وسيع ، اين همه اسرار و انتظام عجيب را در كوچك‌ترين پديده تا بزرگ‌ترين مخلوقات و در مجموع عالم كشف نكرده بود ، شايد جايى براى احتمال تصادف وجود داشت ، بلكه در آن زمانها نيز اگرچه آگاهى بشر در سطح عالى فعلى نبود ، باز هم هميشه از انتظام عالم آگاه بوده و احتمال صدفه و تصادف را مردود مىشمرده است . يك اشكال و پاسخ آن در اين برهان به حساب احتمالات در ردّ احتمال تصادف و عدم

--> ( 1 ) . شايد حكايت آن پادشاه هندوستان را شنيده باشيد كه مىخواست به دانشمندى كه خدمت‌مهمّى انجام داده بود جايزهء بزرگى بدهد ، لذا با خود دانشمند مشورت كرد . دانشمند كه رياضىدان هم بود ، پيشنهاد كرد كه پادشاه امر كند يك دانه گندم در خانهء اوّل شطرنج بگذارند و در خانهء دوم دو برابر بگذارند و در خانهء سوم نيز آن را مضاعف سازند تا برسد به خانهء شصت و چهارم . شاه با تأسّف از ساده‌لوحى و كوتاه‌نظرى دانشمند ، امر كرد آنچه را خواسته بود به او بدهند ، ولى طولى نكشيد كه متصدّى امور مالى شاه آمد و به اطّلاع او رسانيد كه اين مقدار گندم نه فقط در انبارهاى سلطنتى نيست بلكه در تمام كشور هم وجود ندارد .